عبد الله الأنصاري الهروي

15

مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى

انتظار را طاقت بايد و ما را نيست ، صبر را فراغت بايد و ما را نيست . بندگى كردن جز ملك را ، بر بنده حرام است ، تو او را بنده باش ، همه عالم ترا غلام است . كشته‌اى ديدى از جور زمان ؟ من آنم ، تشنه‌اى ديدى ميان آب روان ؟ من آنم . هر كوه كه نه برآورده مهر اوست ، هامون است ، و هر آب كه نه از درياى لطف اوست ، همه خون است . الهى ! از هيچ همه چيز توانى ، و به هيچ چيز نمانى ، هر كه گويد تو چنينى يا چنانى ، تو آفريننده اين و آنى . الهى ! ضعيفم خواندى و چنين است ، هر چه از من آيد در خور اين است . اگر با خداى نياز دارى ، پيران را نيازارى ، زهدورزى از بهر مردارى ، آنگاه تو كيستى ؟ بگو بارى . انكار مكن ، كه انكار شوم است ، انكار كننده از اين دولت محروم است . سر فرود آر تا به هر درى در نگريزى ، همّت بلند دار تا به هر خسيسى نياميزى ، خوشخوى باش تا به هر دلى بياميزى . سخن با تو او مىگويد ، من ترجمانم ، تير قهر او بر جان تو مىزند ، من كمانم . اگر جان ما در سر اين كار شود شايد ، كه اين كار ما را جان مىافزايد . الهى ! اگر خواهى همه آن كنيم كه تو خواهى ، چون همه آن كنى كه خواهى ، پس از اين بيچاره مفلس چه خواهى ؟